نشانههای ظهور دوبارهٔ عیسی
آیا نقطهعطف بزرگی در افق است – یا این پایان است؟
عیسی به حواریونش نشانههایی را ذکر کرده بود. این نشانهها هم از علائم ویرانی اورشلیم در سال ۷۰ میلادی هستند و هم از علائم بازگشت دوبارهٔ عیسی و پایان جهان.
„شاگردانش … پرسیدند: «به ما بگو این واقعه (ویرانی معبد) چه زمانی رخ خواهد داد و چگونه خواهیم دانست که تو میآیی و پایان جهان فرا رسیده است؟»
عیسی پاسخ داد: «هشیار باشید و نگذارید هیچکس شما را فریب دهد. بسیاری خواهند آمد و ادعا خواهند کرد: "من مسیح هستم!" و بسیاری را گمراه خواهند کرد.».
اگر در دور و نزدیک جنگها برپا شود، نگران نباشید. این باید رخ دهد، اما هنوز پایان نیست. یک ملت با ملتی دیگر میجنگد و یک دولت به دولتی دیگر حمله میکند.
در همهجا قحطیها (و اپیدمیها) و زلزلهها خواهد بود.
تمام اینها تنها آغاز پایان است – درست مانند شروع دردهای زایمان. سپس شما را تحویل خواهند داد، شکنجه خواهند کرد و خواهند کشت. تمام جهان از شما بیزار خواهد بود، زیرا به من ایمان دارید. وقتی آن زمان فرا برسد، بسیاری از ایمان بازمیگردند، یکدیگر را خیانت میکنند و از یکدیگر بیزار میشوند.
پیامبران دروغین بسیار ظاهر خواهند شد و بسیاری از شما را گمراه خواهند کرد.
و چون شرارت گسترش یابد، محبت اکثریت سرد خواهد شد. اما هر که تا پایان ثابتقدم بماند، نجات خواهد یافت. پیش از آن، بشارت نیک در سراسر جهان اعلام خواهد شد تا همه مردم دعوت به جهان نوین خدا را بشنوند. تنها آنگاه پایان فرا خواهد رسید.“
آیا اصلاً برای یک انسان روشنبین جایز است که از پایان دنیا سخن بگوید؟ حتی آن زمان، حواریون در این باره پرسیدند و عیسی به این پرسش پاسخ داد. او تأیید کرد که این دنیا تاریخ انقضا دارد. به همین دلیل، ما نیز امروز میتوانیم آزادانه از پایان دنیا سخن بگوییم. با این حال، مانند حواریون عیسی، ما نیز میخواهیم همزمان از آمدن دوباره سخن بگوییم. این جوهر پیام است. اما ما نمیخواهیم برای این رویداد تاریخی تعیین کنیم، زیرا نه میتوانیم و نه باید این کار را انجام دهیم. آیین ادونتیستهای روز هفتم نیز هرگز تاریخی را تعیین نکردهاند.
عیسی معاصرانش را بهخاطر ناتوانی در تشخیص نشانههای زمانه مورد انتقاد قرار داد. (متی ۱۶:۴) این نشان میدهد که او میخواهد ما آنها را جدی بگیریم.
او به تفصیل به پرسش حواریونش درباره نشانههای بازگشتش پاسخ داد. از آنجا که این نشانهها هم در آن زمان و هم اکنون صدق میکنند، بیایید – تا آنجا که از شرایط آن زمان آگاهیم – ابتدا به طور مختصر نشانههای آن عصر را بررسی کنیم و سپس نشانههای امروز را مورد بحث قرار دهیم. مهم است بدانیم که وقتی سخن از نشانههای آخرالزمان به میان میآید، هیچ رویداد واحد و محلی بهتنهایی تعیینکننده نیست، بلکه وسعت و تحقق جهانی این نشانههاست که اهمیت دارد.
عیسی چه نشانههایی را ذکر کرد؟
- فریفتن
- جنگها
- گرسنگی، روزهای سخت
- همهگیریها
- زلزله
- آزار و اذیت مسیحیان
- بیقانونی
- مأموریت جهانی
وضعیت فریب در آن زمان، پیش از سقوط اورشلیم چگونه بود؟ بسیاری در آن زمان ادعا میکردند که مسیح هستند. ما از تئوداس و یهودای جلیلی آگاهیم. همچنین از یوناثان، دوسیثئوس و شمعون. حتی رهبر زلوتها، مناحم، که در سال ۶۶ میلادی نیروهای رومی را شکست داد، میخواست بهعنوان یک نجاتدهندهٔ مسیحایی شناخته شود.
بدترین شکل فریب در واقع از سوی رهبران مذهبی آن زمان بود. تفسیرهای خودشان برایشان مهمتر از کلام خدا بود. یهودیان در اصل ایمان حقیقی را که خدا آشکار کرده بود، در اختیار داشتند. گام به گام از مسیر خدا منحرف شده بودند. آنها از کلمات کتاب مقدس استفاده کردند و معنای متفاوتی به آنها دادند. آنها امور الهی را با امور انسانی آمیخته بودند. از نظر آثار، این حتی بدتر از دروغ آشکار است. در واقع، این نشانه ۱۹۰۰ سال پیش کاملاً آشکار بود.
وضعیت امروز در مورد دور شدن فریبآمیز از خدا و کلام او چگونه است؟
وسوسه نشانهی اصلی آخرالزمان است. عیسی چندین بار به این موضوع اشاره کرد و تنها به همین نکته بسنده نمود. ما شاهد ارتدادی تدریجی اما عظیم از ایمان هستیم که حتی به کلیسای ما نیز نفوذ کرده است.
امروزه بسیاری از مردم گمراه شدهاند و باور دارند که خدایی وجود ندارد. ما شاهد بیخدایی گسترده در جهان امروز هستیم. بسیاری خدا را انکار میکنند. بسیاری میگویند که نمیدانند آیا خدا وجود دارد یا خیر. سپس بسیاری هستند که خود را مؤمن به خدا میدانند، اما زندگیشان را چنان میگذرانند که گویی او وجود ندارد.
مادیگرایی نیز جلوهای از بیخدایی است. مردم همه چیز دارند. آنها به خدا نیازی ندارند.
امروز الهیات «خدا مرده است» وجود دارد. بسیاری از روحانیون و مؤمنان دیگر به خدایی که در کلام خدا به ما معرفی شده است، ایمان ندارند. پیامبران دروغین نیز چهرهٔ عیسی را تحریف کردهاند. آنها الوهیت ابدی او را انکار میکنند و او را صرفاً بهعنوان یک انسان معرفی مینمایند. آنها همچنین قدرت و ماهیت هولناک گناه را کماهمیت جلوه میدهند.
همچنین میخواهم جنبش اکوئمنیک را اینجا ذکر کنم. اگرچه نیت آن قطعاً نیک است – متحد ساختن مسیحیت – اما در این فرایند حقیقت خدا را نادیده میگیرد.
الهیات مدرن بهطور فزایندهای در حال گسترش است که در آن فرضیات علمی بهجای کلام خدا بهعنوان مرجع معتبر در نظر گرفته میشوند. در این رویکرد، عقل انسانی بالاتر از کتاب مقدس قرار میگیرد. امروزه الهیات مدرن تقریباً منحصراً در دانشگاهها تدریس میشود. در نتیجه، پیامدها شدید هستند. کتاب مقدس کلیساهایی را که انجیلی تغییر یافته موعظه میکنند، بابل مینامد.
علاوه بر این، امروز آشکار است که ادغام ایمان مسیحی، معنویتگرایی و ادیان بتپرستانه در حال ظهور است. به یوگا، مراقبه متعالی، ذن، عصر نو و بسیاری از جنبشهای دیگر فکر کنید.
شکلی از اغوا که ممکن بود گمان کنیم در عصر مدرن ما به گذشته سپرده شده است، امروزه روزبهروز موفقتر میشود. منظورم از این همه انواع روشهای مخفی است که مردم بر این باورند از طریق آنها میتوانند تواناییهای خود را تقویت کنند:
ماجراجوییهای عرفانی، معنویتگرایی و اسرارآمیزی: این پدیدهها در دهههای اخیر مانند طاعون گسترش یافتهاند. آنها همچنین راه خود را به کلیسا باز کردهاند. من در اینجا به پدیدههای کاریزماتیک مانند „برکت تورنتو“، شفاهای عرفانی و همچنین سخن گفتن به زبانها اشاره دارم که این امر هدیهٔ سخن گفتن به زبانهای بیگانه نیست.
خوشبینی دنیوی نیز منبع وسوسه است. حتی امروز، برخی هنوز معتقدند که پیشرفت به طور نامحدود ادامه خواهد یافت. آنها فکر میکنند که فناوری همه چیز را ممکن میسازد. آنها نسبت به معایب توسعه ما نابینا هستند، یا معتقدند که اگر به اندازه کافی تلاش کنیم، همه چیز را دوباره تحت کنترل در خواهیم آورد. در اینجا میتوان به جنبشی نیز اشاره کرد که فریاد «صلح، صلح» سر میدهد، در حالی که اصلاً نمیتوان از صلح سخن گفت. (۱ تسالونیکیان ۵:۳).
فریفتار خودفریبی: برخی افراد ارادهٔ خدا را برای خود اشتباه تفسیر میکنند تا مجبور به اطاعت از آن نباشند. برای مثال: فرض کنید پدری به فرزندش میگوید „برو بخواب!“؛ کودک دقیقاً میداند چه باید بکند. اگر کودک مانند برخی افراد در امور ایمانی رفتار کند، ممکن است به خود بگوید: „بابا میگوید: “برو بخواب.» منظور واقعی او این است که من خستهام. او نمیخواهد من خسته باشم. من میتوانم با رفتن به بازی، خستگیام را هم دور بزنم. پس میروم بازی میکنم. آن وقت هم از پدرم اطاعت کرده باشم.» این خودفریبی است. بسیاری آن را تمرین میکنند.
هدف فریفتارگر بزرگ این است که مردم دیگر به خدا اعتماد نکنند و از او اطاعت ننمایند. ما میتوانیم روش او را در سفر پیدایش، فصل سوم مطالعه کنیم. در مورد حوا و آدم، او از یک جنبه موفق شد.
برای بسیاری از ما امروز، او مدتهاست که فراتر از صرف وسوسه کردن ما در یک زمینه رفته است. آیا میتوانم بپرسم آیا شما مایلید با این مسئله روبهرو شوید؟ آیا با کمک خدا آن را تغییر خواهیم داد؟ „وسوسه“ امروز بهشدت پیروز است.
در مورد نشانهٔ جنگها، تهدیدهای جنگ و برخاستن یک ملت علیه ملتی دیگر چه میتوان گفت؟ ممکن است کسی اعتراض کند که همیشه جنگ بوده است. این درست است! پس اگر جنگ میخواهد نشانهای باشد، باید شاهد تحولات جدید، مشخص و جهانی باشیم. با این حال، جرأت میکنم پیشنهاد دهم: آیا خودِ وجود جنگ به خودی خود نشانهای نیست که سخنان عیسی حقیقت دارد؟ بیشک با توجه به هوشمندی ما، اصلاً نباید جنگی وجود داشته باشد. انسانگرایی این نظریه را مطرح میکند که اگر مردم آموزشدیده باشند، جرایم کاهش خواهد یافت. تاریخ معاصر خلاف این را به ما نشان میدهد. این واقعیت که علیرغم پیشرفت عظیم در آموزش، جنگها همچنان وجود دارند، نیز نشانهای است بر تحقق یافتن سخنان عیسی.
مردم علیه مردم: حتی یک هفته هم نگذشت که مردم به صورت گسترده یکدیگر را نکشند. ما تنها رویدادهای مهم را به یاد میآوریم، مانند رواندا که در آن هوتوها توتسیها را قتلعام کردند. درگیریهای نظامی و کشتارها در یوگسلاوی سابق تقریباً در آستانهی درِ خانهی ما رخ داد. درگیریها در شرق، در سراسر سرزمینهای سابق شوروی، حتی امروز نیز هیچ نشانه واقعی از فروکش کردن ندارند. اینها تحولاتى هستند که زمانی غیرممکن به نظر میرسیدند. خاورمیانه و درگیریهای عربی یادآوری مداوم این حقیقت هستند که بشریت امروز نیز - و در واقع، بهویژه - بر بشکه باروت نشسته است.
ما هر روز در رسانهها از تهدید جنگ میشنویم. در آخرالزمان، جنگها بهدلیل افزایش تعداد و گستردگی جهانیشان به نشانهای از بازگشت عیسی مسیح تبدیل شدهاند. قرن بیستم با دو جنگ جهانی مشخص شد. آنچه پیشتر غیرقابل تصور بود، به واقعیتی بیرحمانه بدل شد. تعداد سربازان و غیرنظامیانی که در هر دو جنگ جهانی جان باختند، بیش از ۱۰۰ میلیون نفر برآورد میشود. از آن زمان تاکنون، ۲۵ میلیون نفر دیگر نیز در جنگها جان خود را از دست دادهاند. تلفات جانی و خسارات مادی در این جنگهای جهانی بهطور قابل توجهی بیش از مجموع تمام جنگهای پیشین بود.
توسعهٔ سلاحها چطور؟ امروزه ما سلاحهای هستهای، زیستی و شیمیایی داریم. تا همین سال ۱۹۴۴، برای نابودی فرانسه به صد میلیون بمب ۲۰ زنتنری نیاز بود. امروز یک بمب یک گیگاتنی احتمالاً برای نابودی کل زمین کافی است. اکنون میتوان کل کشورها را با عوامل بیولوژیکی یا شیمیایی – بهطور نامرئی و بدون هیچ بو یا طعمی – آلوده کرد.
هزینههای نظامی چه؟ ارقام درگیر نجومی هستند. با وجود کاهش موقت تنشها، بیش از هر زمان دیگری برای دفاع هزینه میشود. توسعه نظامی و درگیریها پولی را که بهشدت برای مقابله مؤثر با مصائب بشریت لازم است، میبلعند. آمریکا بدهیاش از مجموع بدهیهای سایر کشورها بیشتر است. با این حال، تمام آن هواپیماهای نظامی، تانکها، کشتیها و پیشرفتهترین تسلیحات – که دشمن را با بالاترین سطح پیچیدگی و دقت خنثی میکنند – صلح واقعی و پایدار را به ارمغان نمیآورند، بلکه در عوض، مبالغ هنگفتی را بلعیده و هدر میدهند که در جای دیگری به شدت مورد نیاز است.
آن زمان چه وضعیتی بود؟
کتاب مقدس این را در اعمال رسولان ۱۱:۲۸ بازگو میکند و تاریخ آن را تأیید میکند: „آگابوس، به هدایت روحالقدس، قحطی بزرگی را در سراسر جهان پیشبینی کرد که بعدها در دوران سلطنت امپراتور کلودیس رخ داد.“ آن علامت آن زمان آنجا بود.
وضعیت امروز چطور است؟
قرن بیستم در تاریخ به عنوان عصر بزرگترین قحطیها ثبت شده است. در طول دو جنگ جهانی، افراد زیادی بر اثر گرسنگی جان باختند. در سالهای ۱۹۲۱–۱۹۲۲، در مجموع ۳۸ میلیون نفر در روسیه و چین بر اثر گرسنگی جان باختند. دکتر فرانس نانسن، کاوشگر قطبی مشهور نروژی، در آن زمان ریاست تلاشهای امدادی برای روسیه را بر عهده داشت. او نوشت که این قحطی „بدون شک وحشتناکترین قحطی ثبتشده در تاریخ بشر بود“. وحشت قحطی چنان زیاد بود که آدمخواری در مناطق وسیعی رواج یافت. بین سالهای ۱۹۲۸ و ۱۹۳۰، میلیونها نفر دیگر در روسیه و چین بر اثر قحطی جان باختند. بیایید قحطیهای ساحل و شاخ آفریقا را به یاد آوریم.
در همین حال، پیشرفت قابلتوجهی در سراسر جهان در مبارزه با گرسنگی حاصل شده است. با این حال، بیش از ۸۰۰ میلیون نفر هنوز از گرسنگی رنج میبرند. هر سال بیش از ۹ میلیون نفر بر اثر گرسنگی جان خود را از دست میدهند – هر سه ثانیه یک نفر بر اثر قحطی میمیرد، عمدتاً در اقتصادهای نوظهور، و بیشتر آنها کودک هستند. از هر هفت کودک، یک نفر وزن کم دارد و از هر چهار نفر، یک نفر دچار سوءتغذیه مزمن است.
در حالی که در کشورهایی که از قحطی رنج میبرند صدها میلیون کودک زیر ۱۵ سال هستند که هرگز شیر ننوشیدهاند، هرگز کفش نپوشیدهاند و هرگز دارویی دریافت نکردهاند، در کشور ما دانشآموزان هر روز ناهارهای بستهبندیشدهٔ بیشماری را دور میریزند.
اصلاً چرا زمان اینقدر باارزش است؟
علاوه بر هزینههای نظامی که قبلاً ذکر شد، فساد، استثمار، اسراف، توزیع ناعادلانه درآمد، سفتهبازی بیمعنی و بسیاری موارد دیگر همگی باعث میشوند ثروت در دست تعداد هرچه کمتری از افراد متمرکز شود. ثروتمندان ثروتمندتر میشوند، طبقه متوسط در حال کوچکتر شدن است و افراد بیشتری، حتی در کشورهای بهاصطلاح مرفه، به فقر کشیده میشوند.
مردم فراتر از توان مالی خود زندگی میکنند. تقریباً هیچ حوزهای باقی نمانده که در آن بدهی وجود نداشته باشد. در سیاست، تجارت و حتی زندگی خصوصی، مردم در چیزهایی سرمایهگذاری میکنند که در واقع توان پرداخت هزینهٔ آنها را ندارند. درآمد و مخارج از تعادل سالم خارج شدهاند. رفاه بهدستآمده با زحمت در دام بدهی گرفتار میشود. با این حال، مردم اغلب نمیتوانند وضعیت خود را بهدرستی ارزیابی کنند. مادهگرایی بیشک در قلب انسان ریشههای عمیقی دارد، قلبی که تقریباً بهطور طبیعی خودمحور است.
کتاب مقدس درباره خودخواهی در ایام آخر چنین میگوید:
„وقتی پایان دنیا فرا برسد، روزهای سختی در پیش خواهد بود. آنگاه مردم خودخواه، حریص، لافزن و متکبر خواهند شد. آنها به همنوعان خود توهین میکنند، از والدینشان نافرمانی میکنند و دیگر برای هیچ چیز احترامی قائل نخواهند بود.
“آنها ناسپاس، بیمحبت و بیگذشتاند؛ تهمتزن، بیمهار و خشن؛ از نیکی متنفرند؛ بیوفا، غیرقابلاعتماد و از غرور متکبر شدهاند.» دوم تیموتائوس ۳:۱–۴
باید تنشهای میان سرمایه و کار را نیز مدنظر داشت: از یک سو ثروت عظیم؛ از سوی دیگر فقر شدید. یاکوب ۵:۱–۶ پیشبینیهای مهمی در این باره ارائه میدهد:
„ای ثروتمندان! گریه کنید و زاری کنید بر مصیبتی که بر شما خواهد آمد! … شما در روزهای واپسین جهان ثروت انباشتهاید. مزد کارگرانی را که در زمینهای شما کار کردهاند، بازداشته اید. این فریاد به آسمان برمیخیزد!“
البته این موضوع در کشورهای مختلف جهان در درجات گوناگون صدق میکند. „گرسنگی، زمانی پرهزینه؟“ بله، این نشانه نیز امروز بهوضوح دیده میشود.
وضعیت امروز در مورد اپیدمیها و آلودگی زمین چگونه است؟ پس از جنگ جهانی اول، آنفلوآنزا و سایر اپیدمیها سراسر جهان را درنوردید و جان ۴۰ میلیون نفر را گرفت. اگرچه مبالغ هنگفتی در بخش سلامت سرمایهگذاری شده و هرگز اینهمه مراکز درمانی و پزشک وجود نداشته است، بشریت امروز از مجموعه شگفتآوری از بیماریها رنج میبرد. چه سرطان باشد، چه بیماریهای قلبی عروقی یا بسیاری از بیماریهای موسوم به «بیماریهای سبک زندگی» – هرچقدر هم شرایط زندگی ما خوب باشد، بیماری همیشه یک بلای خانمانسوز باقی خواهد ماند. بخش عمدهای از این امر به رفتار انسان و انتخابهای سبک زندگی او مربوط میشود و همچنین نتیجه محیط زیست روزبهروز تخریبشدهتر است.
ایدز، آلزایمر، اختلالات استخوان و عضله، فرسودگی شغلی و بسیاری از مشکلات سلامت روان بهوضوح از جمله مسائلی هستند که نمیتوان آنها را از دنیای مدرن ریشهکن کرد.
در تلاش برای کسب بیشترین سود ممکن در سریعترین زمان ممکن، مردم از حیوانات نیز سوءاستفاده میکنند. این امر حیوانات را بیمار میکند. این به نوبه خود از طریق رژیم غذایی بر انسانها تأثیر میگذارد. فکر میکنم شایسته است در این زمینه به گسترش همهگیرگونه اعتیادها نیز اشاره شود.
با این حال، این اپیدمیها همچنین با آلودگی آب و هوا مرتبط هستند. از طریق استفاده ما از مواد شیمیایی، خودروهایمان، مصرف بالای انرژی و سبک زندگی مدرنمان، توانستهایم در عرض یک نسل زمین را به آستانه نابودی برسانیم.
دانشمندان میگویند که حتی اگر ما فوراً به تمام آلودگیها و بهرهکشیها پایان دهیم، دیگر نمیتوان سیاره زمین را نجات داد.
کلام خدا چنین ترسهایی را تأیید میکند. اشعیا ۵۱:۶ میگوید: „به آسمانها بنگر: همچون دود ناپدید خواهند شد. به زمین زیر پای خود بنگر: همچون جامهای کهنه در هم خواهد پیچید و ساکنانش همچون مگسها هلاک خواهند شد.“
در کتاب مکاشفه، فصل یازدهم، آیه ۱۸ آمده است: „اکنون زمان مجازات برای همه کسانی است که زمین را نابود میکنند. اکنون خودشان در حال نابودی هستند.“
ما شاهد تکانهای عظیم در اکوسیستم زمین هستیم. استفاده از مواد شیمیایی، بذرهای اصلاحشده و تزریق هورمونها و آنتیبیوتیکها به حیوانات بهطور مداوم سیارهمان را آلوده میکند.
برای نگهداری گلههای بزرگ دام، جنگلهای بارانی جهان با سرعتی بیش از ۱۰ هکتار در دقیقه سوزانده میشوند. این مساحت تقریباً معادل مجموع وسعت هلند و بلژیک است. این امر منجر به کاهش شدید سطح اکسیژن میشود. جنگلها در سراسر جهان توسط باران اسیدی آسیب میبینند. این امر به نوبه خود ناشی از بارگذاری بیش از حد جو با گازهای سمی ماست. سوراخهای اوزون و آلودگی ذرات معلق تنها دو مشکل دیگر هستند که بر سیاره ما – و در نتیجه بر ما نیز – تأثیر میگذارند. تغییرات جوی مرتبط با آلودگی باعث افزایش مداوم سرعت باد میشوند.
اثر گلخانهای با تمام پیامدهایش باعث تغییرات اقلیمی میشود. وضعیت زمین روزبهروز وخیمتر میشود. بهدلیل این شرایط و شیوههای مدیریت ضعیف مانند تککشتی، مخازن عظیم آب شیرین مانند دریای آرال و دریاچه چاد در حال خشک شدن هستند. کمبود آب آشامیدنی وجود دارد و در بسیاری از مناطق دیگر آب قابلاستفاده و ایمن باقی نمانده است.
مقادیر عظیمی از خاک، مواد شیمیایی و فضولات مدفوعی به آب تخلیه میشوند. رودخانهها و دریاها آلوده هستند. تخمین زده میشود که ۱۴۲ میلیون تن زباله در اقیانوسهای جهان وجود دارد و تا ۱۸٬۰۰۰ قطعه خردهپلاستیک در هر کیلومتر مربع از سطح اقیانوس شناور است. هر روز هزاران دلفین در این آبهای آلوده میمیرند. شمار بیشماری از ماهیها و سایر موجودات دریایی بیمار شده و میمیرند، هرچند سازمانهای بیشتری برای مبارزه با این آلودگی مداوم تلاش میکنند.
ظروف گاز سمی دفنشده از جنگ گذشته بهتدریج زنگ میزنند. تخلیه مواد شیمیایی، تصادفات نفتکشها و فاضلابهای تصفیهنشده مشکل را تشدید میکنند. این وضعیت امروز در سراسر جهان است. مواد سمی در زنجیره غذایی به طور فزایندهای غلیظ میشوند. میدانیم که دیدیتی – که اکنون ممنوع است – میتواند تا ۷۵۰٬۰۰۰ برابر غلیظ شود. در نتیجه، خوردن گوشت اکنون بسیار خطرناکتر از پیروی از رژیم گیاهی است.
کتاب مقدس میگوید: زمین مانند جامهای کهنه میشود. مردم در حال نابود کردن آن هستند. جامعهٔ علمی بسیار بدبین است و حق هم با آنهاست. تنها کسانی که امید مستدل دارند، کسانی هستند که به آن کس اعتماد دارند که گفت: «باز خواهم گشت و شما را پیش خود خواهم برد.». و هرگاه من بروم و برای شما جایی آماده کنم، باز خواهم آمد و شما را نزد خود خواهم برد تا جایی که من هستم، شما نیز باشید.
او گفت: „من دوباره از اول شروع میکنم“ (مکاشفه ۲۱:۵). نشانهٔ „وباها و آلودگی“ بهطور چشمگیری آشکار میشود. این نیز نشانهای روشن است که عیسی در خطابهٔ خود دربارهٔ آخرالزمان از آن سخن گفت.
وضعیت در آن زمان، پیش از ویرانی اورشلیم، چگونه بود؟
گزارشهایی از فعالیت لرزهای مکرر وجود دارد: زلزلهها در کرت، اسmirna، میلتوس، کیوس، ساموس، رم و کولوسه.
شهرهای لاودیکیه و هیروپولیس در اثر زلزلهها ویران شدند. ویرانی پمپئی در سال ۶۳ میلادی بهویژه شناخته شده است.
و امروز چه؟
در اینجا نیز گاهی اعتراضی شنیده میشود: همیشه زلزله بوده است. درست است! پس اگر قرار است این یک نشانهٔ ویژه باشد، باید در این منطقه اتفاق ویژهای در حال رخ دادن باشد. آمار زمینلرزهها افزایش قابلتوجهی را نشان میدهد. آیا این صرفاً به دلیل بهبود ابزارهای اندازهگیری ماست؟ در حالی که سالها پیش این ابزارها ممکن بود در ده دقیقه ۲–۳ لرزش را ثبت کنند، امروزه در همان مدت صدها لرزش را ثبت میکنند. زلزلههای شدیدی در سراسر تاریخ ثبت شدهاند. در دورهای ۱۱۰۰ ساله، از سال ۸۰۰ تا ۱۹۰۰ میلادی، ۹ زلزله شدید رخ داد. در قرن بیستم، ۱۵ زلزله شدید رخ داد. این حدود چهل برابر بیشتر است.
انبارهای عظیم مصنوعی به همان اندازه بحثبرانگیز هستند که آزمایشهای زیرزمینی بمبهای هستهای. هر دو میتوانند زمینلرزهها را برانگیزند. برخی از دانشمندان به این موضوع قانع هستند.
اجازه دهید بهطور مختصر به بلایای طبیعی اشاره کنم: فورانهای آتشفشانی، خشکسالی شدید و از سوی دیگر سیلابهای سهمگین – مناطقی وجود دارد که در یک روز بارندگی تا تقریباً دو متر مربع رسیده است – طوفانهای گوناگون، سونامیها و غیره. این نشانه نیز خود گویای همه چیز است.
اهمیت این نشانه پیش از ویرانی اورشلیم چه بود؟ جامعهٔ بزرگ و قدرتمند مذهبی آن زمان موفق شده بود عیسی را مصلوب کند، ظاهراً به این دلیل که او به خدا توهین کرده بود. آنها ادعا میکردند که به نام خدا عمل میکنند. آنها عیسی را متهم کردند که به مردم میآموزد „سنتهای نیاکان را زیر پا بگذارند“.
پس او را به بیتوجهی به سنت متهم کردند. عیسی به آنها پاسخ داد: „شما فرمان خدا را کنار میگذارید، اما به سنتهای انسانی چسبیدهاید.“ (مرقس ۷: ۸) آنها سپس توانستند رومیان، قدرت حاکم، را متقاعد کنند که عیسی را به قتل برسانند. حواریون و جامعهٔ اولیهٔ مسیحی بهشدت توسط گروههای مذهبی مسلط مورد آزار و اذیت قرار گرفتند و بهعنوان فرقهگرا برچسبخورده شدند.
دیگر آزارگر در آن زمان دولت بود. فکر میکنم ذکر یک نام کافی است: نرون. کلیسا زیر سلطهٔ این امپراتور رومی آزار و اذیتهای بیرحمانه و خونین را تحمل کرد. نرون اندکی پیش از ویرانی اورشلیم درگذشت. چرا دولت مسیحیان را آزار میداد، با اینکه آنها بهترین شهروندان بودند؟ زیرا برای مسیحیان – و هنوز هم هست – حدی وجود دارد در آنچه به دولت مدیوناند. این حد این است: باید از خدا اطاعت کرد نه از انسانها. (اعمال رسولان ۵:۲۹)
گروه سوم کسانی که او را آزار دادند، برادران دروغین بودند. عیسی در متی ۲۴:۱۰ گفت: „وقتی زمان برسد، بسیاری از ایمان بازمیگردند، به یکدیگر خیانت میکنند و از یکدیگر متنفر میشوند.“ مسیحیانی که در ایمان خود وفادار نبودند، به هممومنان خود خیانت کردند و از آنها متنفر بودند.
بنابراین آزار و اذیت در آن زمان از سه سو میآمد: از کلیسای رسمی، از دولت و از برادران دروغین.
وضعیت آزار و اذیت در زمان ما چگونه است؟ قرن بیستم در تاریخ به عنوان قرن بزرگترین آزار و اذیت مسیحیان ثبت شده است. با این حال، قرن بیست و یکم از نظر تعداد افرادی که مورد آزار و اذیت قرار میگیرند، از آن پیشی گرفته است. امروزه این موارد شامل کشورهایی مانند کره شمالی، افغانستان، سومالی، لیبی، پاکستان، سودان، اریتره، یمن، ایران و هند است. این کشورها در حال حاضر (۲۰۱۹) از میان ۵۰ کشور، ده جایگاه اول شاخص آزار و اذیت جهانی را به خود اختصاص دادهاند. مسیحیان کشته، شکنجه، از همه داراییهایشان محروم، آواره و طرد میشوند. ابعاد این آزار و اذیت از هر آنچه پیش از این رخ داده فراتر است – و این در قرن بیست و یکم! آزار و اذیت نشانهای از آخرالزمان است که عیسی از آن سخن گفت. بنابراین ما باید دریابیم که جهان به طور کلی واقعاً به جای بهتری تبدیل نشده است – حتی با وجود اینکه ما در غرب از آزادیها و فرصتهایی برخورداریم که سایر نقاط جهان تنها میتوانند رویای آن را در سر داشته باشند. ما چگونه با این آزادی برخورد میکنیم؟ آیا آن را ارج مینهیم و از آن نهایت استفاده را میبریم؟
افزایش بیقانونی، چه در مقیاس بزرگ و چه در مقیاس کوچک، نشانهای از آخرالزمان است که در افزایش چشمگیر جرم و جنایت منعکس میشود.
بخشهایی از اقتصاد و در واقع کل کشورها تا حد زیادی تحت سلطهٔ جرایم سازمانیافته هستند. چه مافیا باشد و چه گروههای سازمانیافتهٔ مشابه، هیچ کشوری و هیچ نقطهای از جهان در امان نیست. مانند سرطان، جرایم سازمانیافته هر روز گستردهتر میشوند.
سالها پیش، رئیس اداره فدرال پلیس جنایی آلمان درباره سرقت در این کشور گفت: «سرقت در اینجا به یک سرگرمی ملی تبدیل شده است.» با توجه به بیکاری بالای جهانی، این وضعیت بهتر نخواهد شد. رشد سریع جمعیت نیز به افزایش بیقانونی دامن میزند. شهرها در سراسر جهان دو برابر مناطق روستایی رشد میکنند؛ آنها همچنین کانونهای اصلی جرم هستند.
ما همچنین باید سطوح روزافزون فساد را مدنظر داشته باشیم. یک مقام عالی قضایی در آلمان گفت: „قبلاً چند گوسفند سیاه داشتیم. امروز گلهٔ کامل از آنها وجود دارد.“
تا کنون، ما تنها از تحولات منفی سخن گفتهایم. در این باره، عیسی گفت: „همهٔ اینها صرفاً آغاز پایان است – درست مانند شروع دردهای زایمان.“ پس، از نظر بازگشت عیسی – برای استفاده از یک استعاره – خود را در میانه آغاز دردهای زایمان و تولد مییابیم. بنابراین، زایمان از پیش آغاز شده است.
اکنون مهمترین نشانهٔ پایان فرا میرسد. این تنها نشانهٔ مثبت است. „پیش از آن، مژده در سراسر جهان اعلام خواهد شد تا همه مردم دعوت به جهان نوین خدا را بشنوند. تنها آنگاه پایان فرا خواهد رسید.“ (متی ۲۴:۱۴)
به طور دقیق، آمده است: «و این انجیل، یا این خبر خوش» – یعنی انجیل حقیقی، دستنخورده و خالصی که عیسی مسیح موعظه کرد، اعلام خواهد شد. مکاشفه ۱۴:۶ آن را انجیل ابدی مینامد، به این معنی که انجیل حقیقی هرگز اعتبار خود را از دست نخواهد داد.
این متن وعدهای از عیسی است که در روزهای واپسین، بهعنوان نشانهای از بازگشت او، انجیل در سراسر جهان منتشر خواهد شد. این امر اکنون در حال وقوع است و تنها شدت خواهد گرفت.
در مورد مفهوم „مأموریت جهانی“ چه میتوان گفت؟ وضعیت آن زمان، پیش از سقوط اورشلیم چگونه بود؟ مسیحیان اولیه در واقع توانستند در همان نسل خود انجیل را به دنیای آن زمان، با جمعیت بسیار کمتر، برسانند. این امر در کلام خدا توسط رسول پولس در نامه به کلسیان ۱:۶ گواهی شده است: „این مژده نه تنها در میان شما، بلکه در سراسر جهان شناخته شده است.“ آیه ۲۳: „این مژده به سراسر جهان اعلام شده است.“ تا آنجا که من میبینم، از زمان اوایل عصر مسیحیت تاکنون این امر هرگز محقق نشده است. با این حال، در آخرالزمان از طریق فیض و یاری خدا محقق خواهد شد. اعلام انجیل به همه ساکنان زمین، به همه اقوام و ملل، به مردم هر زبان – این مأموریت ماست. این مأموریت محقق خواهد شد، زیرا عیسی چنین فرموده و او که در آسمان و زمین بر همه چیز قادر است، بر آن نظارت میکند.
وضعیت مفهوم مأموریت جهانی امروز چگونه است؟ میتوانیم چند نکته کلیدی را در اینجا شناسایی کنیم: میتوان گفت که در حوالی سال ۱۹۶۰، به اصطلاح «عامه» در کلیساها دوباره کشف شد. پیش از این، حتی بیشتر کلیساهای آزاد به کلیساهای «کشیشمحور» تبدیل شده بودند. اما سپس بازگشتی به واقعیت کتابمقدسی رخ داد. هر جا در جهان امروز انجیل پیشرفتهای قاطعی داشته باشد، اعضای جماعت بهطور فعال مشارکت میکنند. این یک نقطه عطف است.
حدود سالهای ۱۹۸۹–۱۹۹۰، رویکرد جدیدی برای نگاه به مأموریت جهانی شکل گرفت. تا آن زمان، تفکر به این صورت بود: در جهان حدود ۲۳۰ کشور وجود دارد. در بیش از ۲۰۰ کشور آنها مسیحیان حضور دارند.
۳۰ کشوری که هنوز به آنها نرسیدهایم، کشورهای کوچکی هستند. بنابراین، ما تا کنون راه درازی را پیمودهایم.
سپس نگرشی نوین به امور شکل گرفت. جهان به مناطقی تقسیم شد که هر یک شامل یک میلیون نفر بود. در سال ۱۹۹۰، ما بهعنوان آدوونتستهای هفتم روز دریافتیم که هنوز در ۲۳۰۰ منطقه از این مناطق که هر یک جمعیتی یک میلیون نفری دارند، هیچ جماعت کلیسایی نداریم. سپس با کمک خدا هدفگذاری کردیم که در تمام این مناطق بکر کلیساهایی تأسیس کنیم. در این میان، ما در این زمینه پیشرفت خوبی داشتهایم. ما این طرح را «مأموریت جهانی» مینامیم. در واقع، حدود ۴۵۰ کلیسا و سازمان تبلیغاتی برنامههایی برای رساندن انجیل به سراسر جهان دارند. گفته میشود که ۲۵۰ مورد از این برنامهها در حال اجرا هستند. در کلیسای آزاد ما، کار در نیمی از این مناطق اکنون آغاز شده است. ما دهها هزار مبلغ در خط مقدم در سرزمینهای ناشناخته داریم. اکثر آنها از غیرروحانیانی هستند که این خدمت را با هزینه شخصی یا با یارانهای بسیار اندک انجام میدهند. نیاز عظیمی به مبلغین وجود دارد. هر ساله باید هزاران نفر دیگر نیز اعزام شوند.
ما همچنین مجاز به استفاده از تمام ابزارهای فناوری مدرن در کار تبلیغی خود هستیم: هواپیماهای تبلیغی، کشتیهای تبلیغی، رادیو، تلویزیون، ماهوارهها، نوارهای صوتی و تصویری، سیدیها، دورههای مکاتبهای کتاب مقدس، توزیع نشریات مانند جزوهها، مجلات، کتابها و آگهیها، کامپیوتر، فکس، ایمیل، اینترنت، تبلیغ شخصی و رو در رو، گروههای خانگی، سمینارها و رویدادهای تبلیغی بزرگمقیاس، مأموریتهای پزشکی، و توسعه و امدادرسانی در بلایا. در حال حاضر، میبینیم که فناوری مدرن به منظور انجیل به شکلی فزاینده مورد استفاده قرار میگیرد و همچنین هزاران نفر بار دیگر برای مأموریت راهی میشوند. علاوه بر این، بسیاری در داخل نیز برای خدمت به خداوند با استعدادهای خود برانگیخته میشوند.
حدود سال ۱۸۰۰ کار برپایی انجمنهای کتاب مقدس برای گسترش کلام خدا آغاز شد. انجمنهای کتاب مقدس تحولات چشمگیری را پشت سر گذاشتهاند. امروزه کلام خدا بهطور کامل یا بخشی در بیش از ۲۰۰۰ زبان در دسترس است. قرار است زبانهای بیشتری نیز اضافه شوند.
در یونان، گره gordian معروف وجود داشت. طبق افسانه، هر کسی که این گره را باز میکرد، بر جهان تسلط مییافت. روزی اسکندر کبیر به آنجا رسید. او آن گره پیچیده را با شمشیرش برید. گره گوردیانی در مقایسه با مشکلات زمان ما مثل بازی بچگانه بود. اما کتاب مقدس به ما نشان میدهد که کسی هست که گره مشکلات جهان را باز خواهد کرد و بر جهان فرمانروایی خواهد یافت: عیسی مسیح. پس از توضیح نشانههای آمدنش، او گفت: „...وقتی همهٔ این امور را میبینید که رخ میدهند، بدانید که پایان بسیار نزدیک است.“ (متی ۲۴:۳۳)
در خطابهٔ بزرگ خود دربارهٔ بازگشت دوم، عیسی از یک استعاره استفاده کرد. او از „دردهای زایمان“ سخن گفت. (متی ۲۴:۸). دردهای زایمان چگونه پیش از تولد کودک پدید میآیند؟ آنها در فواصل کوتاهتر و با شدت فزایندهای رخ میدهند. این تصویر مناسبی است از چگونگی وقوع فجایع: آنها هرچه سریعتر میآیند و هرچه شدیدتر میشوند.
آیا ما در آستانه یک نقطه عطف بزرگ هستیم یا به پایان نزدیک میشویم؟ این سؤال گمراهکننده است. هم نقطه عطف بزرگ و هم پایان جهان در راهند – و هر دو همزمان میآیند. اینکه کدام یک از این دو برای ما رخ دهد، به خود ما بستگی دارد. آخرین دعوت خدا به فیض با قدرت عظیمی اعلام میشود. بهزودی این دعوت به همه خواهد رسید و پروردگار ما عیسی با قدرت و جلال ظاهر خواهد شد.







